آمیلی (Amelie) با نام کامل Le Fabuleux destin d'Amélie Poulain، محصول سال 2001 کشور فرانسه، داستان دختر جوانی، با بازی آودری تاتو (Audrey Tautou) است که بر اثر یک اتفاق در مسیر کمک کردن به دیگران قرار می گیرد. این در حالی است که در این بین، پی بردنش به نیازهای شخصی خودش، کشمکش جذابی را بوجود می آورد.

کارگردان آمیلی، ژان پیر ژونه (Jean-Pierre Jeunet)، است. این کارگردان 55 ساله، پیش از آمیلی کارهایی از قبیل شهر کودکان گمشده (Cité des enfants perdus, La (1995) ) و همچنین Alien: Resurrection (1997) را ارائه نمود.
تکنیک فوق العاده فیلم و ارائه فضایی فانتزی و گهگاه نوستالژیک، شخصیت پردازی های تئاترگونه ولی در عین حال بسیار در دسترس و دوست داشتنی، فیلمنامه ناب و دیالوگ های و گهگاه مونولوگهای استثنایی به همراه یکی از زیباترین موسیقی های متن سالیان اخیر سینما، عوامل اصلی موفقیت این فیلم چه در کشور فرانسه و چه در سطح بین المللی بودند.
فیلم آمیلی، در بسیاری از جشنواره های بین المللی حضور پیدا کرد و توانست از بین 97 نامزدی، 56 جایزه دریافت کند. برخی از افتخارات کسب شده توسط این فیلم عبارتند از:
- نامزد دریافت 5 جایزه اسکار برای کارگردانی هنری، فیلمبرداری، صدا، فیلمنامه اوریجینال و همچنین فیلم خارجی، که البته هیچ کدام را کسب نکرد.
- 9 نامزدی و 2 جایزه بفتا برای بهترین طراحی تولید و بهترین فیلمنامه.
- فیلم منتخب تماشاگران جشنواره بین المللی فیلم شیکاگو
- 13 نامزدی جایزه سزار و کسب 4 جایزه برای بهترین طراحی تولید، موسیقی متن، کارگردانی و بهترین فیلم
- و...
نویسندگان فیلمنامه آمیلی، گویلام لوران (Guillaume Laurant) و ژان پیر ژونه بودند. همانطور که قبلا اشاره کردم، یکی از نقاط قوت فیلم، فیلمنامه و دیالوگهای آن بود. دیدن چند نمونه از دیالوگهای به یاد ماندنی فیلم خالی از لطف نیست:
Amélie: [whispering in theater] I like to look for things no one else catches. I hate the way drivers never look at the road in old movies.
Amélie: [to her father, who is not paying attention] I had two heart attacks, an abortion, did crack... while I was pregnant. Other than that, I'm fine.
[last lines]
Narrator:
Narrator: Nino is late. Amelie can only see two explanations. 1 - he didn't get the photo. 2 - before he could assemble it, a gang of bank robbers took him hostage. The cops gave chase. They got away... but he caused a crash. When he came to, he'd lost his memory. An ex-con picked him up, mistook him for a fugitive, and shipped him to
Narrator: [Amélie has found Nino's photo album and his "lost" posters] Any normal girl would call the number, meet him, return the album and see if her dream is viable. It's called a reality check. The last thing Amélie wants.
Amélie: [to blind man] Let me help you. Step down. Here we go! The drum major's widow! She's worn his coat since the day he died. The horse's head has lost an ear! That's the florist laughing. He has crinkly eyes. In the bakery window, lollipops. Smell that! They're giving out melon slices! Sugarplum, ice cream! We're passing the park butcher. Ham, 79 francs. Spareribs, 45! Now the cheese shop. Picadors are 12.90. Cabecaus 23.50. A baby's watching a dog that's watching the chickens. Now we're at the kiosk by the metro. I'll leave you here. Bye!
تم اصلی موسیقی فیلم آمیلی را هم می توانید از آدرس زیر دریافت کنید:
در رده بندی فیلمهای مورد علاقه من، فیلم آمیلی، بعد از فیلم Big Fish فعلا در رتبه سوم قرار میگیرد.
سلام
یه وقتایی هست که آدم یه آهنگی میشنوه و خیلی خوشش میاد، حتما تا حالا تجربه اش کردید. چند روزی همه اش سعی می کنه که بشنوتش و بعد از یک مدت... عادی میشه یا حتی در مواردی آدم حتی از اون آهنگ متنفر میشه. (البته این مورد آخر برمیگرده به یک سری شرایط که خودتون بهتر می دونین و من اصلا قصد صحبت راجع بهش رو ندارم.)
آهنگی که توی این پست می خوام راجع بهش صحبت کنم، آهنگیه که جدیدا زیادی ازش خوشم اومده!!! این آهنگ در مراسم اسکار امسال تونست جایزه بهترین ترانه رو از آن خودش کنه و مال فیلمیه به نام Once.
اینجور موسیقی ها و ترانه ها، منظورم اونهاییه که مخصوص فیلمها ساخته شده اند، معمولا تداعی کننده فیلم هستند و این نکته است که جذابشون میکنه. مثلا هنگامیکه آدم موسیقی ارباب حلقه ها رو می شنوه، خیلی طبیعی صحنه های اون فیلم رو بیاد میاره و این نکته جذابیت آهنگ رو اضافه یا بعضی مواقع کم می کنه. اما در مورد این فیلم، شاید بگم که هرگز فیلمش رو نتونم ببینم یا نخوام که ببینم و اصلا هم برام مهم نیست که فیلم راجع به چیه و این جور چیزا.
اما دلیل علاقه ام، خود آهنگ هم نیست.
نکته ای که توی این آهنگ هست، یک حسه. یک امید. یک خواسته و یک هدف و در نهایت تلاش برای رسیدن به اون.
موسیقی و ترانه Falling Slowly، کار دو نفره. Glen Hansard و Marketa Irglova. دو جوان موسیقیدان بی نام و نشون توی این دنیای بزرگ. دو نفر که وقتی همراه با کارگردان فیلم، John Carney، شروع به ساخت فیلمی با دو دوربین هندی کم کردند و کار رو 3 هفته ای تموم کردند شاید حتی تصورش رو هم نمی کردند که به خاطر موسیقی متن فیلمشون اسکار!!! بگیرند. ولی این اتفاق افتاد و این دو نفر هم به جمع افرادی پیوستند که تاکنون موفق به کسب جایزه اسکار شده اند. امسال و در میان نامزدی 3 ترانه از فیلم Enchanted، یکی دیگر از کارهای کمپانی دیزنی، چه کسی فکر می کرد که اسکار به همچین ترانه ای برسه؟
بگذریم. در قسمت پائین متن ترانه رو گذاشته ام و اینم لینک دانلودشه، (Falling Slowly – From The Movie "Once" – 500Kb) فقط ببخشید که کیفیتش افتضاحه!
Falling Slowly
Music and Lyric by
Glen Hansard, Marketa Irglova
I don't know you
But I want you
All the more for that
Words fall through me
And always fool me
And I can't react
And games that never amount
To more than they're meant
Will play themselves out
Take this sinking boat and point it home
We've still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You've made it now
Falling slowly, eyes that know me
And I can't go back
You have suffered enough
And warred with yourself
It's time that you won
Take this sinking boat and point it home
We've still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You've made it now
Falling slowly sing your melody
I'll sing along
در ضمن این رو هم بگم که فیلم Once، هفدهمین فیلمی بود که تنها یک نامزدی بهترین ترانه را داشت و آنرا هم کسب کرد. سایر فیلمها عبارت بودند از:
|
2007 | |
|
2002 | |
|
1999 | |
|
1987 | |
|
1984 | |
|
1978 | |
|
1977 | |
|
1965 | |
|
1963 | |
|
1959 | |
|
1957 | |
|
1956 | |
|
1950 | |
|
1949 | |
|
1948 | |
|
1941 | |
|
1938 |
با سلام،
امسال، هشتادمین دوره جوایز اسکار هم برگزار شد. در میان تمام هیاهوها و غوغاهایی که طبق معمول در هالیوود وجود داشت، و علاوه بر آنها اعتصاب گسترده نویسندگان، این مراسم مانند همیشه و بدون هیچ گونه کمبودی که به چشم بیاید، برگزار شد و یک شب به یادماندنی دیگر و در واقع مهمترین شب سینمای هالیوود بار دیگر به خوبی و خوشی به سرانجام رسید.
فیلمهایی که امسال برای دریافت اسکار بهترین فیلم با همدیگر رقابت می کردند به نظر من به مراتب بهتر از سال گذشته بودند و البته در پایان فیلم No Country For Old Men به نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی برادران کوئن، اتان (Ethan) و جوئل (Joel)، از میان هشت نامزدی خود با کسب 4 اسکار (هنرپیشه نقش مکمل مرد، فیلمنامه اقتباسی، کارگردانی و بهترین فیلم) موفق ترین فیلم سال نام گرفت. (تبریک به طرفداران کوئن ها!)
نکته ای که این بار می خوام راجع بهش بنویسم، مربوط به یکی از بخش های مهم و تاثیرگذار مراسم اسکار و کلا مراسم هایی از این دسته.
در میان تمام اتفاقات مراسم، تمام بردها و باخت ها، تمام اشک ها و لبخندها، تمام زیبایی ها و نوآوری ها، بخشی وجود دارد که در آن با پخش کلیپی از افرادی که در سالی که گذشت، از میان رفتند و در واقع کارشان در عالم سینما به اتمام رسید، قدردانی می شود. افرادی که در زمینه های مختلف، پشت دوربین و جلوی دوربین و در سنین مختلف، پیر و جوان، تا سال پیش در عالم سینما بودند ولی اکنون دیگر...
امسال در میان این افراد اسامی بزرگانی همچون میکلانجلو آنتونیونی (Michelangelo Antonioni) و اینگمار برگمن (Ingmar Bergman) هم به چشم می خورد. کسانی که امکان ندارد کتابی راجع به کارگردانی سینما وجود داشته باشد و در آن از آنها و فیلمهایشان ننوشته باشد.
خیلی عجیبه. شوک هایی که در هنگام دیدن تصاویر آشناها به انسان داده میشه، تقریبا فرق خاصی با غیرآشناها نداره. اصلا به خاطراتی که هرکدام از ما ممکنه از اون افراد یا کارهاشون داشته باشیم مربوط نمیشه. مهم اینه که دیگه اون افراد در بین ما نیستند.
چه فرقی میکنه که طرف در طول زندگی اش چه کارهایی کرده؟ آدم خوبی بوده یا بدی؟ اصلا مگر ما در مقامی هستیم که بخوایم چنین چیزی رو تشخیص بدیم؟
وقتی آثار رو می بینیم. وقتی روح، انسانیت، ایده آل، شادی و غم، اشک و لبخند، عواطف و احساسات و در نهایت امید به آینده رو در کاراشون دیده ایم (همون نکته ای که من همیشه در مورد سینمای هالیوود دوست داشته ام) و به خاطر همون لحظات تکانی به خودمون دادیم، چرا باید ناسپاسی کنیم؟
از همه شون متشکرم... خدا رحمتشون کنه.
فکر نمی کنم خوندن یه فاتحه براشون به کسی ضرری بزنه.
بعد از مطلب قبل که راجع به فیلم *Before Sunset نوشتم، تصمیم گرفتم که مطالبی رو در مورد فیلمهای مورد علاقه ام توی وبلاگ بنویسم. این کار هم کمک می کنه که وبلاگ از این حالت مرگبار! دربیاد و هم کمک می کنه من لیستی از بهترین فیلمهایی که تا حالا دیدم تهیه کنم.
این لیست رو توی وبلاگ می نویسم و هر فیلمی که قرار باشه بهش اضافه شه، اول باید راجع بهش مطلبی نوشته باشم.
امیدوارم با گذشت زمان و همچنین آگاهی از نظرات شما، بتونم لیست جامع و خوبی رو تهیه کنم.
راستی هدف من از نوشتن راجع به این فیلمها، نقدشون نیست. فقط سعی می کنم در چند جمله نظرم رو در موردشون بنویسم و از آونجا که این فیلمها از فیلمهای مورد علاقه ی من هستند، نباید انتظار این رو داشته باشید که زیادی ازشون بد بگم!
(* لینک ها به سایت Imdb مربوط می شوند.)
اما فیلمی که امروز می خوام راجع بهش بنویسم:

ماهی بزرگ ساخته تیم برتون (Tim Burton)، استاد سبک فانتزی و یکی از فیلمسازان مورد علاقه منه که در سال 2003 به نمایش گذاشته شد.
کسانی که کارهای تیم برتون رو دیده باشند، سبک خاصش رو می شناسند و می دونن که فضاهایی که توی فیلمهاش ایجاد می کنه چقدر در عین اینکه دور از دسترس هستند، می تونن واقعیت هم داشته باشند.
فیلم ماهی بزرگ، علاوه بر همه نکاتی که داره، از این جنبه بسیار حائز اهمیته که می تونه بیانیه برتون باشه برای کارهاش، علی الخصوص آخرین جمله ای که در پایان سکانس فوق العاده پایانی فیلم گفته میشه:
"انسان آنقدر داستان هایش را تکرار می کند تا خودش به آن داستانها تبدیل می شود. داستانها بعد از او هم عمر می کنند و بدین گونه، انسان را فناناپذیر می کنند."
دلیل عمده علاقه من به این فیلم، در واقع پدربزرگمه.
از وقتی که یادم میاد، پدربزرگم در حال گفتن یک سری داستان ها از گذشته اش بوده. داستانهایی که بعضی شون واقعا جذابند و برخی شون بسیار غیر قابل باور!
موضعی که من در موقع شنیدن این داستانها دارم، همیشه علاقمندی به شنیدن اونهاست، حتی اگه برای بار هزارم باشه که شنیده باشم. گاهی هم فکر می کنم که واقعا میشه از این داستان ها و قصه ها، فارست گامپی!!! ساخت!!
جالبه! امروز پدربزرگم داشت برای چندمین بار داستان گیر افتادنش بین 6 گرگ گرسنه در صبح روز کودتای ۲۸ مرداد!!! و اینکه چطوری بعد از اینکه تسلیم اراده خدا شد و شروع کرد به ادامه مسیرش، اون گرگها تا رسیدن به شهر اسکورتش!! کردند رو تعریف می کرد.
نکته مهمی که هست و این علاقه رو در من بوجود میاره که این داستانها رو گوش کنم، دیگه خود داستان ها نیستند، بلکه اون آدمیه که داره اونها رو تعریف میکنه.
من که خیلی دوست دارم صدها بار دیگه هم اون داستان ها رو بشنوم.
خوب!
بعد از نوشتن راجع به دو فیلم ماهی بزرگ و پیش از غروب، جدول دو فیلمی ما به شکل زیر رقم می خوره:
لیست فیلمهای مورد علاقه من:
1- Before Sunset (پیش از غروب) – Richard Linklater (ریچارد لینک لیتر)
2- Big Fish (ماهی بزرگ) – Tim Burton (تیم برتون)
سلام،
مدتی قبل توی وبلاگ دیگرم (جمله ها و نکته ها) قول داده بودم که راجع به یکی از بهترین فیلم هایی که تاکنون دیده ام بنویسم.
بلاخره نوشتم:

دوستان عزیز، اگر فکر می کنید که برای بردن جایزه اسکار بهترین فیلمنامه، باید:
- کلیه قوانین فیلمنامه نویسی را رعایت کنید...
- ساختار سه پرده ای را بکار ببرید...
- پیرنگ های اصلی و فرعی را متناسب با ریتم کلی بچینید...
- از ایجاد بحران، نقطه اوج، مانع و گره گشایی استفاده کنید...
- کشمکش داشته باشید...
- به بیننده آنچه را که می خواهد بدهید ولی نه آنطوری که انتظارش را دارد...
- با پایان کاذب، سر تماشاگر را گول بمالید!...
- در پایان فیلم از Slow Curtain استفاده کنید...
- کانون خیر؟، تعلیق؟، حادثه محرک؟، شخصیت پردازی؟، شکاف؟، دیالوگ؟،قهرمان؟، همذات پنداری؟؟!
درست فکر می کنید چون این فیلم فقط تونست نامزد اسکار بشه!!
ولی خدائیش فیلمی بسیار عالیه و من بدون شک می تونم بگم که جزء 3 تا فیلم برتریه که تا حالا دیدم.
(البته از حق نگذریم، کلی از موارد بالا رو هم توش رعایت کردنا!)
Transition (گذار)
پیش از شروع لازم است توضیح کوتاهی بدهم. در فیلمنامه های امروزی، استفاده از Transitionها، بسیار کم صورت می گیرد. در واقع بهتر است چند خطی را که صرف Transition می شود را صرف نکاتی مفیدتر نمود و از Transition تنها در مواقع خیلی مهم استفاده کرد.
وقتی از Transition استفاده می کنید، حاشیه چپ صفحه 6.5 اینچ و حاشیه راست 1 اینچ خواهد بود. Transitionها با حروف بزرگ نوشته می شوند و پس از اکشن (Action) می آیند و بعد از آنها عنوان صحنه (Scene Heading) می آید.
برخی از Transitionهای آشنا عبارتند از:
CUT TO:
DISSOLVE TO:
SMASH CUT:
QUICK CUT:
FADE TO:
FADE OUT: که هرگز در پایان فیلمنامه استفاده نمی گردد
تنها جاهایی که در فیلمنامه باید از Transition استفاده کرد، زمان هایی است که آنها به روایت داستان کمک می کنند. مثلا استفاده از TIME CUT: برای نشان دادن گذشت زمان.
بطور معمول، DISSOLVE TO: نمایانگر اینکه زمانی گذشته است، می باشد و یا استفاده از MATCH CUT: بیانگر این است که رابطه ای بین صحنه ای که دیده شده، با صحنه جدیدی که آغاز شده، وجود دارد.
تا وقتی که در نوشتن فیلمنامه خبره نشده اید، مگر در مواقع ضروری از Transitionها استفاده نکنید. چون در واقع ممکن است این کار، نوعی دخالت در کار کارگردان شمرده شود.
یک نمونه:
Frankie pulls on a pair of shorts, slips into some running shoes and exits.
CUT TO:
دوستان خوب، امروز، دقیقا یکسال از آخرین بروز رسانی وبلاگ هالیوود می گذرد و وبلاگ هالیوود هم تقریبا دارد وارد سال سوم می شود.
امیدوارم که از این به بعد بتوانم بطور منظم فعالیت وبلاگ را ادامه دهم که البته در این راه نیازمند یاری و پشتیبانی شما عزیزان هستم.
با تشکر
مهدی.
با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز،
یک عذرخواهی به شما دوستان بدهکارم و آن در مورد عقب افتادن زمان آپدیت های وبلاگ است که امیدوارم به بزرگواری خودتان ببخشید. در واقع الان که این مطلب را می نویسم، اصلا نمی دانم که مطلب بعدی را چند وقت دیگر خواهم نوشت. مقدار زیادی از این اشکال بر می گشت به تنبلی، ولی بیشترش وقت محدودم با توجه به مشغله ناشی از امتحانات پایان ترم بود.
از این موضوع که بگذریم جا دارد که در اینجا پاسخ دوست عزیزی را که در بخش نظرات سوالی مطرح کرده بودند را بدهم.
ایشان پرسیده بودند که آیا در فیلمنامه برای نوشتن زمان هر شات اصولی وجود دارد یا خیر.
در پاسخ به این سوال باید بگویم که اصولا در فیلمنامه هایی که ما از آنها صحبت می کنیم، یعنی Submission Script، (رجوع شود به آموزش فیلمنامه نویسی 2، انواع فیلمنامه)، مساله زمان در بعد جزئی اصلا مورد نظر قرار نمی گیرد و تنها در بحث کلی است که زمان، با توجه به تعداد صفحات حائز اهمیت است. (رجوع شود به آموزش فیلمنامه نویسی 4، طول فیلمنامه)
در واقع، ما به عنوان فیلمنامه نویسان آماتور که تنها امیدمان نوشتن یک فیلمنامه خوب و پیدا کردن تهیه کننده برای ساخت آن است، تمام تلاشمان را باید بروی خصوصیات داستان و کاراکترهایمان بگذاریم و مسیر داستانمان را بخوبی هدایت کرده و به سرانجام برسانیم، و کارهایی از قبیل این را که بیشتر توجه به جزئیات است، به دیگر عوامل فیلم که در واقع وظیفه شان این است، محول سازیم.
در نوع دیگر فیلمنامه، یعنی Shooting Script، که بحث ما نیست و عملا فیلمنامه نویسان اصلی خیلی کم با آن ارتباط دارند، با اینکه همه چیز آماده شده است و همه جزئیات صحنه و نماها توسط کارگردان و سایر عوامل درگیر، مشخص شده است، ولی باز به بحث زمان هر شات و نما، هیچ اشاره خاصی نمی شود و تنها بصورت تقریبی، زمان مشخصی در نظر گرفته می شود که البته با توجه به اینکه در فیلمنامه نوشته نمی شود، پس قاعده خاصی هم ندارد.
دستیار کارگردان پیش از شروع فیلمبرداری نهایی، Shooting Script، که فیلمنامه ای است که توسط کارگردان نهایی شده و حرکات دوربین و جزئیات هم در آن مشخص شده را به بخش های کوچک تقسیم می کند. این تقسیم بندی بر اساس جایگاه فیلمبرداری، داخلی و خارجی بودن، شب و روز بودن، صامت یا صدادار بودن و از این دست تقسیمات انجام می شود. در این نمونه که با نام Breakdown شناخته می شود هم به بحث زمان برداشت اشاره ای نمی شود.
در هنگام فیلمبرداری زمان هر برداشت را از زمان اکشن گفتن کارگردان تا زمان کات گفتن او، اندازه گیری می کنند. این زمانی است که کارگردان می تواند از روی آن بطور تقریبی طول فیلمش را بررسی کند. در این زمان است که او می تواند صحنه هایی که شاید اضافی به نظر برسند را حذف کند یا در صورتی که فیلم احتیاج داشت، صحنه هایی دیگر به آن اضافه نماید.
اما در واقع، زمان استفاده از هر برداشت در فیلم تا پایان یافتن مرحله تدوین، اصلا بطور دقیق مشخص نمی شود و این تدوینگر است که با توجه به درک بصری و هنری خود، استفاده از نظرات کارگردان و فهمی که از فیلمنامه شما بدست آورده، تشخیص می دهد که چه نمایی را در کجا و به چه مدتی، تدوین کند.
اگر شما شخصا دست به نوشتن فیلمنامه ای زده اید که قرار است کلیه کارهای آن، اعم از کارگردانی و تدوین آن را هم خود بر عهده بگیرید، به شما پیشنهاد می کنم که تصمیم گیری راجع به زمان دقیق را، به همان بخش تدوین موکول کنید تا در آن بخش از انتخابهای بیشتری بهره مند شوید.
با سلام،
از ابراز محبت شما دوستان عزیز سپاسگذارم و امیدوارم که این وبلاگ واقعا آنطور که مورد نظرتان است، برایتان مفید باشد.
هدف این وبلاگ در واقع آشنا کردن علاقمندان به فیلمنامه نویسی با یک سری قواعد و فنون این کار است که البته تا کنون بیشتر به مبحث نگارش صحیح یک فیلمنامه پرداخته ایم. بحثی که در کشور ما خیلی کم به آن توجه شده و این بی نظمی باعث شده که تقریبا هیچ قانون مدونی برای ارائه یک فیلمنامه وجود نداشته باشد.
به هر حال امیدوارم که علاقمندان به این رشته در کشور ما روز به روز بر اطلاعاتشان افزوده گردد و کارهایی در خور توجه به جامعه خود و حتی جهان ارائه نمایند.
در مورد سوالی که یکی از دوستان پرسیده بودند باید بگویم که مدت زمان خاصی برای یک برداشت وجود ندارد. یک برداشت می تواند خیلی کوتاه و حتی در مدتی کمتر از یک ثانیه در فیلم بکار رود (مانند تصاویری که در تدوین های سریع، پشت سر هم دیده می شوند) و یا مانند خیلی از فیلمهای کوتاه، کل فیلم را در بر بگیرد. (یعنی یک فیلم بدون کات)
جا دارد که در اینجا بار دیگر از Pulp Fiction یادی بکنم. در سکانسی که وینسنت و جولز برای پس گرفتن کیف می روند، از لحظه ای که از در آسانسور بیرون می آیند تا لحظه ای که کات داده می شود، حدود 3 دقیقه بطول می انجامد که زمان خیلی زیادی برای یک برداشت است و یا در صحنه ابتدایی فیلم دایره از داخل بیمارستان و راهروها تا بیرون بیمارستان و خیابان یک سره فیلمبرداری شده است.(لطفا اگر از این دست برداشت ها در فیلمهای دیگر سراغ دارید، برای من هم بنویسید.)
برداشت هایی از این دست، کار بسیار مشکلی هستند. یک لحظه اشتباه از طرف هر کدام از عوامل، ممکن است کل کار را با اشکال مواجه کند و تکرار آن برداشت، سختی های خود را خواهد داشت. در صورتی که اگر همان برداشت در قسمتهایی کوچک تر فیلمبرداری شود، این گونه مشکلات بروز نخواهد کرد ولی گاهی تاثیری که چنین صحنه هایی بروی مخاطب می گذارند، دلیل خوبی برای تحمل این مشکلات است.
تنها نکته ای که در مورد حداکثر زمان یک برداشت ایجاد محدودیت می کند، محدودیت تکنیکی است. با توجه به اینکه برای فیلمبرداری فیلمهای سینمایی معمولا از ابزار آلات دیجیتال استفاده نمی شود و کار با نگاتیو صورت می پذیرد و با توجه به اینکه، حداکثر زمان قابل فیلمبرداری یک حلقه نگاتیو، در دوربین های موجود در کشور ما، (فقط بر اساس شنیده ها) حدود 8 دقیقه است، می توان به این نتیجه رسید که حداکثر مدت زمان ممکن، برای یک برداشت، همان 8 دقیقه است.
البته بدیهی است که حداکثر زمان یک برداشت برای فیلمهای دیجیتالی، بسیار بیشتر و برای کارهای انیمیشنی و کامپیوتری نامحدود است.
البته این بحث زیاد ربطی به فیلمنامه نویسی نداشت و بیشتر در رابطه با کارگردانی اثر بود ولی به هر حال امیدوارم که توانسته باشم پاسخ خوبی به سوال این دوست عزیز داده باشم.
و اما بحث امروز:
Extension
O.S. – Off-Screen
V.O. – Voice Over
الحاقات (Extension)، یک یادداشت فنی است که نشان می دهد که صدای کارکتر چگونه شنیده خواهد شد. این نوشته دقیقا در کنار نام کارکتر می آید.
صدایی که خارج از تصویر (Off-Screen) است، در واقع صدای کارکتری است که در کادر دیده نمی شود و یا مثلا در اتاق دیگری است.
برخی نویسندگان از عبارت O.C. (Off Camera) بجای O.S. استفاده می کنند.
در متن بالا، واژه "Beat" در واقع اشاره به مکث کوتاهی دارد که فرانکی در بین دو قسمت از صحبتش می کند.
نوع معمول دیگر الحاقات، V.O. است. صدا روی تصویر یا V.O. در واقع به عمل گویش (Narration) روی فیلم گفته می شود. علاوه بر حالت معمول گویش که عبارت است از صحبت یک گوینده بروی فیلم به عنوان داستانگو، در خیلی از موارد این عمل (داستانگویی) توسط کارکتر شکل می گیرد. کارکتر بروی تصاویری که خودش هم ممکن است در آنها حضور داشته باشد صحبت می کند و در واقع اتفاقاتی که افتاده را برای بینندگان شرح می دهد.
صدای این بخش بصورت جداگانه ضبط می شود و سپس در هنگام مونتاژ بروی فیلم قرار می گیرد.
کارکتر ما، فرانکی، در واقع دارد از اتفاقی بصورت صدا روی تصویر یاد می کند.
با سلام،
امروز بحث آموزشی وبلاگ را با مطلب زیر پی می گیریم. ضمن اینکه بسیار هم خوشحالم که آنطوری که یکی از دوستان در نظرها نوشته بودند، این وبلاگ مورد استفاده واقع شده.
در ضمن من و یکی از دوستانم تصمیم به ساخت یک فیلم کوتاه گرفته ایم. از دوستانی که تجربه انجام چنین کاری را دارند و همچنین کسانی که علاقه به این گونه کارها دارند دعوت می کنیم که در این راه به ما کمک کنند.
برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید از طریق ایمیل با ما در ارتباط باشید.
با تشکر.
Parenthetical
جملات معترضه از سمت چپ کاغذ 3 اینچ فاصله دارند و حاشیه سمت راست آنها 3.5 اینچ است. البته این مقدار کمی قابل تغییر است. همانطور که در مثالهای زیر هم می بینید، جملات معترضه دقیقا زیر نام کارکتر نوشته نمی شوند.
جملات معترضه ممکن است حالت شخص را بیان کنند و یا طرز صحبت یا عملش را نشان دهند. جملات معترضه باید کوتاه، دقیق و توصیفی باشند و فقط هنگامی مورد استفاده قرار گیرند که کاملا لازم باشند.
امروزه جملات معترضه خیلی کم مورد استفاده قرار می گیرند. دلیل آن هم اینست که به هنرپیشه دستوراتی می دهند که ممکن است برای صحنه لازم نباشد و یا اینکه ممکن است هنرپیشه از اینکه در کارش دخالت می شود، ناراحت شود.
جمله معترضه گاهی برای نشان دادن ادامه (Continuing) بکار می رود. اگر صحبت کارکتر با یک خط کنش (Action) قطع شود و بعد از آن دوباره همان کارکتر صحبت کند، این جمله می تواند مورد استفاده قرار گیرد ولی در فیلمنامه های حرفه ای جدید، نشان گذاری هایی از این دست که زیادی هستند، استفاده نمی شود.
به نام خدا
با سلام،
حدود 5 ماه و نیم از آخرین بروز رسانی وبلاگ هالیوود می گذرد و نمی دانم که با چه رویی دارم دوباره نوشتن توی وبلاگ را ادامه می دهم. به هر حال، برگشتم تا کاری را که شروع کرده بودم به سرانجامی برسانم.
نمی دانم که میزان استفاده کنندگان از این وبلاگ چقدر است و عمدتا چنین وبلاگی اصلا فایده ای دارد یا نه، ولی اگر خواننده وجود ندارد، نوشتن آنرا بگذارید به حساب آن گفته مشهور که در دوران مدرسه معلمان همیشه یادآوری می کردند که اگر می خواهید چیزی خوب در ذهنتان جا بگیرد، آنرا به دیگران بیاموزید.
راستش را بخواهید در این مدت چند باری سعی کردم که مطالب وبلاگ را بروز کنم ولی بدلیل مشکلاتی که در زمینه حاشیه گذاری ها در متن فیلمنامه هایی که قرار می دادم، بوجود آمد، و نمی خواستم که فرمت غلطی از فیلمنامه را نمایش دهم، منصرف شدم. بدلیل اینکه این مشکل همچنان پابرجاست، از این به بعد بخشهایی که از فیلمنامه ها استفاده می کنم را با فرمت Pdf یا Txt در اختیارتان قرار می دهم.
برای جبران این چند ماه، 5 فیلمنامه را برایتان آماده کرده ام که امیدوارم مورد توجهتان قرار گیرد. برای خواندن فیلمنامه ها به برنامه Adobe Acrobat Reader احتیاج دارید.
فیلمنامه اول، فیلمنامه فیلم کازابلانکا، نوشته Howard Koch، Philip G. Epstein و Julius J. Epstein محصول سال 1942 است که اسکار بهترین فیلمنامه سال 1943 را از آن خود ساخت.
فیلم کازابلانکا بعد از فیلم همشهری کین (1941)، عنوان دومین فیلم برتر تاریخ سینما را از طرف AFI در اختیار دارد.
فیلمنامه دوم، فیلمنامه فیلم شبکه، محصول 1976 و به کارگردانی سیدنی لومت است که Paddy Chayefsky آنرا نوشته و در سال 1976 موفق به دریافت اسکار بهترین فیلمنامه اوریجینال هم شده است.
سومین فیلمنامه، اثر بیادماندنی رابرت زمکیس، یعنی فارست گامپ است که Eric Roth آنرا نوشته و در سال 1994 اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کرده است.
فیلمنامه چهارم نوشته Christopher McQuarrie است و مخصوص فیلم The Usual Suspects که در سال 1995 موفق به کسب اسکار بهترین فیلمنامه اوریجینال گردید.
(The Usual Suspects, zip, 141 Kb)
فیلمنامه پنجم هم نوشته Joel و Ethan Coen است و در سال 1996 اسکار بهترین فیلمنامه اوریجینال را کسب کرده است. فارگو.
سلام دوستان
با عرض معذرت از اینکه معمولا مدت زیادی می گذرد که من وبلاگم را به روز کنم، و با تشکر از دوستانی که نسبت به این وبلاگ لطف دارند، باید بگویم که ان شاء الله کاری را که شروع کرده ام، به سرانجام خواهم رساند و نیمه کاره آن را رها نخواهم کرد.
اما دوست خوبم، آقا امین خواسته بودند که یک سری توضیحاتی را بدهم، که بدین قرارند:
سکانس، نما، برداشت:
یک توضیح خوبی راجع به این سه مورد خواندم که مفهوم آنها توسط آن بخوبی در ذهن من جای گرفت. امیدوارم با آوردن آن توضیح، شما دوستان هم بتوانید از آن استفاده کنید.
"کتابی را در نظر بگیرید. کتاب از فصل های مختلفی تشکیل شده (سکانس/Sequence)، هر فصل از چندین پاراگراف تشکیل شده (نما/Scene)، هر پاراگراف هم از چند جمله ساخته شده (برداشت/Shot)"
انواع نماها:
Extreme Close-Up
نمای خیلی درشت، مثلا چشم یک انسان.
Close-Up
نمای درشت، مثلا چهره انسان.
Close Shot (CS)
نمای نزدیک، نمایی که از نمای متوسط نزدیک تر است ولی نه به اندازه کلوزآپ، مثلا از سر تا کمر یک انسان.
Medium Close Shot (MCS)
نمایی بین نمای نزدیک و نمای متوسط، معمولا از سر تا زانو.
Medium Shot (MS)
نمای متوسط، نمایی بین کلوزآپ و نمای درشت. معمولا تمام بدن انسان را به همراه قسمتی از زمینه پشت او در بر می گیرد.
Medium Long Shot (MLS)
نمایی بین نمای متوسط و نمای درشت. اتفاق در میانه تصویر به وقوع می پیوندد. نه خیلی در جلو و نه خیلی در عقب.
Full Shot
نمای کامل، نمایی که در آن کل جسم یا شخص دیده می شود. این کلمه ارتباط نزدیکی با Long Shot دارد.
Long Shot (LS)
نمای درشت، نمایی باز از مکان وقوع حوادث، کل اتفاقات در آن دیده می شوند.
Extreme Long Shot (ELS / XLS)
نمای خیلی درشت، بیشتر برای نشان دادن کلی اوضاع منطقه وقوع حوادث بکار می رود. معمولا یک نمای ساکن که از زاویه ای در بالا گرفته می شود.
چند اصطلاح دیگر در نماها:
Two-Shot
نمایی از دوربین که به اندازه نشان دادن دو نفر در یک کادر است.
Traveling Shot
نمایی که به حرکت دادن دوربین نیاز دارد.
Tracking Shot
نمایی که در آن دوربین بروی ریل، و یا بوسیله یک وسیله نقلیه یا دالی (گاری) حرکت داده می شود. در این حالت وقتی دوربین به موضوع نزدیک شود از اصطلاح Track In و وقتی که دور شود از اصطلاح Track Out استفاده می شود.
Trucking Shot
همان Tracking Shot است، ولی با این تفاوت که فقط اختصاص به نماهایی دارد که توسط یک وسیله نقلیه موتوری فیلمبرداری شده اند، نه بروی دالی.
Dolly Shot
مانند Tracking Shot است ولی اختصاص به صحنه هایی دارد که بروی دالی فیلمبرداری می شوند. وقتی دوربین به سوژه نزدیک می شود از اصطلاح Dolly In (Track In) و وقتی که از سوژه دور می شود از اصطلاح Dolly Out (Track Out) استفاده می شود.
Running Shot
جزء Traveling Shot ها می باشد، با این تفاوت که دوربین همگام با شخصیت یا شیئ ای که در حال حرکت است، حرکت می کند.
Pull-Back Shot
Tracking یا Zoom Shot که با دور شدن از موضوع زمینه آن را فراهم می کند که صحنه کلی دیده شود.
Tight Shot
نمایی که سوژه تقریبا تمام کادر را پوشانده است.
Reverse Angle Shot
نمایی که از زاویه مخالف با نمای قبلی گرفته شده باشد. از این نما معمولا برای فیلمبرداری صحنه های رد و بدل کردن دیالوگ ها استفاده می شود تا تدوینگر بتواند از نماهای گرفته شده از صورت ها بطور متناوب استفاده کند.
Reaction Shot
نمای نزدیک (Close Shot) از عکس العمل شخص به اتفاقی که خارج از کادر، یا در نمای قبلی اتفاق افتاده است.
Point-of-View (POV) Shot
نمای نقطه نظر، دوربین در موقعیت دید فرد قرار دارد. دوربین در موقعیتی قرار می گیرد که فرد مورد نظر قرار است قرار داشته باشد. سایر هنرپیشگان به نقطه ای که به عنوان جای هنرپیشه مشخص شده نگاه می کنند ولی هرگز به لنز نگاه نمی کنند.
Passing Shot
نمایی که وقتی دوربین ثابت است، موضوع از جلوی آن بگذرد یا اینکه موضوع ثابت باشد و دوربین از آن بگذرد.
Over-the-Shoulder Shot
نمایی رایج در فیلمبرداری دیالوگ ها که در آن دوربین صحبت یک طرف را از پشت شانه های فرد مقابل نشان می دهد.
Low-Angle Shot
نمایی که در آن دوربین از پائین صحنه را فیلمبرداری می کند. بیشتر بدلیل تاثیرگذاری نما بروی تماشاگر است. آدم ها در این حالت، بلند و قدرتمند هستند.
High-Angle Shot
نمایی که در آن دوربین در نقطه بلند قرار دارد و سر آن به سمت پائین است.
Head-On Shot
نمایی که در آن بنظر می رسد که جریانات به سمت دوربین می آیند.
Establishing Shot
نمایی که معمولا Long Shot یا Full Shot است و در ابتدای سکانس می آید تا موقعیت کلی را به تماشاگر بشناساند.
Bridging Shot
نماهایی که برای گذشت زمان یا تغییر مکان بکار می رود. مثل صحنه نمایش تیترهای روزنامه ها در پدرخوانده یا نمایش نقشه در سه گانه ایندیاناجونز.
